پروكوپيوس ( مترجم : محمد سعيدى )
45
جنگهاى ايران و روم ( فارسى )
طرفى هم مىترسيدند كه مبادا سپاهيان ايران به زودى به يارى محصورين بشتابند بنابراين اشتياق داشتند كه هر شرط و پيشنهادى راجع به صلح بشود به آسانى بپذيرند و هرچه زودتر از آنجا بروند . از طرف ديگر ايرانيها نيز چون نمىدانستند كه عاقبت اين وضع هولناك به كجا منتهى مىشود با كمال زيركى مىكوشيدند فقدان آذوقه و تنگى معيشت خود را پنهان دارند و به دشمن چنان وانمود نمايند كه آذوقه و مهمات آنها به قدر كافى در داخلهء حصارها موجود است و بدين ترتيب مىخواستند موقع مناسبى به دست آورند و بىآنكه خللى به حيثيت و شرافت خود وارد آورند به وطن خويش باز گردند . عاقبت مذاكرات صلح ميان دو طرف آغاز گرديد و قرار بر اين شد كه ايرانيها شهر را به روميها واگذار كنند و در برابر هزار شمش طلا از آنها بستانند . طرفين هر دو با كمال مسرت شرايط قرارداد را اجرا كردند و پسر « گلون » پس از گرفتن پول ، شهر « آمد » را به روميها واگذار نمود . خود « گلون » مدتى پيش از اين واقعه بدين ترتيب مرده بود : موقعى كه روميها در نزديكى شهر « آمد » اقامت نموده و هنوز به محاصرهء آن نپرداخته بودند ، شخص روستائى كه پنهانى مرغ و نان و خوراكى هاى ديگر به شهر مىآورد و به بهاى گزاف به « گلون » مىفروخت ، نزد « پاتريسيوس » سردار رومى رفت و به او گفت كه اگر پاداش خوبى به من بدهى ، من « گلون » و دويست نفر از سپاهيان ايران را به تو تسليم خواهم كرد . « پاتريسيوس » به او وعده داد كه هرچه تقاضا نمايد به وى بدهد و سپس او را براى اجراى نقشهء خويش مرخص نمود . مرد روستائى لباس خويش را به طرز رقتانگيزى پاره كرد و گريهكنان و موىكنان به شهر آمد و مستقيما نزد « گلون » رفت و گفت : « ارباب ، من با بار خوراكى از ده نزد شما مىآمدم كه چند تن از سربازان رومى مرا در راه گرفتند و كتك فراوانى زدند و بارهاى مرا برداشته رفتند . اين دزدان راهزن كه عادت